ده محصولِ کوچکِ ایرانی که نه با سرمایهگذار، که با یک میز و یک لپتاپ ساخته شدند؛ روایتی از ژانری بهنامِ «ساختهشده در آپارتمان» و الگوهای مشترکِ سازندههایش.
یک شب، پشتِ همان میزی که شام رویش میخوریم، نشسته بودم و فکر میکردم چند نفر از سازندههایی که در محصولهانت ثبت میکنند، واقعاً یک «دفتر» دارند. منظورم دفتری با تابلو و میزِ پذیرش نیست؛ منظورم همان چیزی است که در عکسهای لینکدینی نشان میدهند: اتاقی جدا، دیواری روشن، یک تختهوایتبورد بزرگ. جوابِ صادقانهاش این بود: تقریباً هیچکس. اغلبِ محصولهایی که اینجا منتشر میشوند، در آپارتمان ساخته شدهاند. روی میزِ ناهارخوری، کنارِ گلدانِ پتوسی که نصفهخشک شده، با لپتاپی که فنش از سرِ شب صدا میکند.
این فهرست را برای همین نوشتم. ده محصول، که هیچکدامشان «استارتاپ» به معنای رایجش نیستند، اما هرکدامشان یک تصمیمِ روشن گرفتهاند و تا انتها پایش ایستادهاند. نامهای مشخص را عمداً نیاوردهام — هم به این دلیل که نمیخواهم این یادداشت به تبلیغِ این یا آن تبدیل شود، هم چون ژانر مهمتر از مصداق است. اگر دنبالِ نام هستید، و جای دقیقتری برایتان هستند.
معیارِ انتخاب — چرا «ساختهشده در خانه» یک ژانر است
برای انتخاب، سه چیز را کنارِ هم گذاشتم. اول، اینکه سازندهاش یک نفر یا حداکثر دو نفر باشد و سرمایهگذارِ بیرونی نداشته باشد. دوم، اینکه محصول قابلِ استفاده باشد، نه یک صفحهٔ «بهزودی». سوم، اینکه در زندگیِ روزمرهٔ یک کاربرِ ایرانی، مشکلی را که واقعاً وجود دارد، با ابزاری که در دسترس است، حل کند. این آخری مهمتر از آن چیزی است که بهنظر میرسد؛ خیلی از محصولاتِ بهظاهر شخصی، در عمل کپیِ بیبافتارِ یک ابزارِ خارجیاند که در ایران نه روشِ پرداختش کار میکند، نه فرضِ زبانیاش.
«ساختهشده در خانه» را بهجای یک محدودیت، یک ژانر میبینم. ژانر یعنی مجموعهٔ تصمیمهای زیباییشناختی و فنیای که یک خانواده از کار را از خانوادهٔ دیگر جدا میکند. این ژانر سادگیِ ظاهری دارد، رابطِ کاربریاش نوعاً «یکصفحهای» است، مستنداتش کوتاهتر از مستنداتِ یک تیمِ دهنفره است، و — این را بارها دیدهام — صفحهٔ تماسش بهجای فرم، یک آیدیِ تلگرام است.
ده نام، ده میز
بهجای فهرستی از اسمها، ده تصویرِ ذهنی مینویسم؛ ده سازنده که با هرکدامشان یا حرف زدهام یا کارشان را در دنبال کردهام. بعضیهایشان را در و پیدا میکنید.
یک. سازندهٔ یک ابزارِ یادداشتبرداریِ فارسی، که فقط برای اینکه نیمفاصلهها در خروجی PDF درست بنشینند، چهار ماه روی یک قلمِ متنباز کار کرد. میزِ کارش کنارِ پنجرهٔ آشپزخانه است.
دو. سازندهٔ یک ابزارِ تقسیمِ صورتحساب میانِ همخانهها، که چون درگاههای پرداختِ ایرانی برای این حجمِ تراکنشهای ریز صرف نمیکرد، کل سیستم را روی «بدهکار/بستانکار» چید، نه پرداختِ آنی. یک تصمیمِ بهظاهر کوچک، اما کلِ معماری را عوض کرد.
سه. سازندهٔ یک افزونهٔ مرورگر برای ترجمهٔ مقالههای فنی، که از سرِ ناچاری مدلِ ترجمهاش را روی یک لپتاپِ خانگی کوانتایز کرد و حالا روزی چند هزار درخواست را همانجا جواب میدهد.
چهار. زوجی که یک تقویمِ جلالیِ همگام با گوگلکلندر ساختند، چون خسته شده بودند از اینکه هر بار قرارِ کاری را دستی تبدیل کنند. میزشان همان میزِ صبحانه است؛ نوبتی روی آن کار میکنند.
پنج. سازندهٔ یک ابزارِ مدیریتِ مشترکینِ تلگرامی برای کسبوکارهای کوچک. کلِ زیرساختش روی یک سرورِ مجازیِ داخلی است و خودش هر شب لاگها را چک میکند.
شش. طراحِ یک فونتِ متنبازِ فارسی، که سالهاست شبها بعد از کارِ روزمره روی آن کار میکند. این هم محصول است، حتی اگر در اپاستور نباشد.
هفت. سازندهٔ یک اپِ کوچکِ ردیابِ خرجِ ماهانه که فقط ریال را میفهمد و فقط برای ایران کار میکند. عمداً انگلیسی نکرده، عمداً به دلار تبدیل نمیکند.
هشت. سازندهٔ یک ابزارِ خطفرمانی برای پشتیبانگیری از پایگاهدادههای کوچک، که خودش در یک تیمِ دونفره از آن استفاده میکرد و بعد آن را عمومی کرد. الان چندین تیمِ دیگر هم استفاده میکنند.
نه. سازندهٔ یک سایتِ کوچک برای پیدا کردنِ کتابهای دستِدوم در تهران. دیتابیسش را خودش با اسکریپهای ساده از چند کانالِ تلگرامی جمع میکند.
ده. سازندهٔ یک ابزارِ تولیدِ رسیدِ فروشِ قابلِ چاپ برای کسبوکارهای خانگی اینستاگرامی. ساده، یکصفحهای، بدونِ ثبتنام. دقیقاً همان چیزی که هزاران فروشندهٔ کوچک لازم دارند.
ده میز، ده آپارتمان، ده ساعتِ کاریِ نامنظم. هیچکدام دفترِ مرکزی ندارند. همهشان محصولی دارند که میتوانید همین حالا باز کنید.
نخِ مشترک — تصمیمهایی که همه گرفتند
وقتی این ده را کنارِ هم گذاشتم، چند الگو بیرون زد که آنقدر تکرار شدهاند که دیگر نمیتوانم تصادفی فرضشان کنم.
اول، دامنهٔ کار را عمداً کوچک نگه داشتهاند. هیچکدام نخواستهاند «پلتفرم» باشند. یک کار را خوب میکنند و باقی را به دیگران واگذار میکنند. این برخلافِ غریزهٔ سرمایهگذارمحور است که همیشه میخواهد دامنه را بزرگ کند.
دوم، اولین کاربرشان خودشان بودهاند. این جمله را زیاد شنیدهایم، اما در این ده مورد عملاً اتفاق افتاده. ابزار را برای حلِ مشکلِ شخصی ساختهاند و بعد فهمیدهاند بقیه هم همین مشکل را دارند.
سوم، با بافتارِ ایرانی صلح کردهاند. درگاهِ پرداخت، تلگرامِ بهجای ایمیل، تقویمِ جلالی، اعدادِ فارسی، RTL درست، و این فرض که کاربرشان از سرِ احتیاط با کارتِ بانکیاش راحت نیست. هیچکدام منتظر نماندهاند تا «بازارِ جهانی» را فتح کنند؛ از همینجا شروع کردهاند.
چهارم، چرخهٔ بازخوردشان کوتاه است. کاربر در تلگرام پیام میدهد، سازنده همان شب جواب میدهد، روزِ بعد آپدیت میآید. این یک مزیتِ ساختاری است که هیچ تیمِ بزرگی نمیتواند تقلید کند.
پنجم، و این شاید مهمترین باشد — هیچکدام عجله ندارند برای رشد. میدانند که چهار محصولِ تأییدشده در ماه، یا صد کاربرِ فعالِ ماهانه، برای زندگیِ یک یا دو نفر کافی است. این یک تعریفِ متفاوت از موفقیت است که در ادبیاتِ استارتاپیِ وارداتی جایی ندارد.
از فهرست به جدول
این یادداشت یک فهرستِ دهتایی است، اما واقعیت این است که در محصولهانت بیش از اینها هست. اگر میخواهید کلِ این ژانر را ببینید، چند پیشنهاد دارم. /trending را هفتهای یکبار باز کنید؛ سازندههای مستقل معمولاً همانجا بالا میآیند چون جامعهشان کوچک اما وفادار است. /leaderboard را برای دیدنِ آنهایی نگاه کنید که در طولِ زمان دوام آوردهاند — این معیارِ بهتری است از موجِ یکهفتهای. /categories/apps و /categories/devtools دو جاییاند که بیشترین تراکمِ این ژانر در آنهاست، اما /categories/services هم گاهی غافلگیرتان میکند.
و اگر خودتان یکی از همان ده نفری هستید که دارم دربارهشان مینویسم — کسی که محصولی در آپارتمانش ساخته و فکر میکند «هنوز آماده نیست» — این را بگویم: «آماده» یک افسانه است. محصولتان را در /submit ثبت کنید. تأییدش وقت میبرد چون اینجا کسی غیرِ من نیست که نگاه کند، اما هر هفته چهار نام را با دقت میخوانم. شاید نامِ شما در فهرستِ بعدی باشد.