یادداشتی شخصی به مناسبتِ یکسالگی محصولهانت؛ از سازندههایی که دیدم، تصمیمهایی که گرفتم، اشتباههایی که هنوز هم به آنها فکر میکنم، و چیزی که در سالِ دوم تغییر میدهم.
یک سال پیش، در یک عصرِ سردِ پاییز، یک صفحهٔ خالی روی صفحهٔ مانیتور باز کرده بودم و از خودم میپرسیدم: اگر کسی فردا صبح محصولی بسازد در ایران، کجا آن را نشان بدهد؟ نه به سرمایهگذار، نه به خبرگزاری، نه به آن گروهِ تلگرامی که هر روز پیامش گم میشود؛ بلکه به آدمی که واقعاً علاقهمند است ببیند چه چیزی این هفته در این کشور ساخته شده. جوابها همه ناقص بودند. این یادداشت، روایتِ من از یک سالِ بعد است.
محصولهانت یک ساله شد. در این یک سال نه به یک پلتفرمِ بزرگ تبدیل شد، نه قرار بود بشود. اما تبدیل شد به چیزی که حالا میفهمم چه هست: یک دفترِ هفتگیِ کوچک از آنچه ایرانیها میسازند. میخواهم بنویسم از پشتِ صحنه — از تصمیمهایی که گرفتم، از سازندههایی که دیدم، از اشتباههایی که هنوز هم گاهی شبها به آنها فکر میکنم.
از کجا شروع شد — یک صفحهٔ خالی و یک سؤال
اولین نسخهٔ محصولهانت یک فرمِ ساده بود و یک جدول. هیچچیزِ دیگری نبود. نه دستهبندی، نه رأیگیری، نه روزنامهای که حالا دارید همین یادداشت را در آن میخوانید. فقط یک سؤال در ذهنم بود: آیا اگر فضایی بسازم که سازندهها بتوانند بدونِ هزینه، بدونِ آشنایی، بدونِ توصیهنامه محصولشان را عرضه کنند، کسی میآید؟
هفتهٔ اول، سه نفر آمدند. هر سه را شخصاً میشناختم. هفتهٔ دوم، یک نفر آمد که نمیشناختم — یک توسعهدهنده از مشهد که یک افزونهٔ کوچک برای مرورگر ساخته بود. هنوز هم آن لحظه را یادم هست؛ نوتیفیکیشنِ ثبتِ محصول روی موبایلم آمد و من نشسته بودم در یک کافه و فهمیدم که این پروژه دیگر فقط برای دوستان نیست.
اگر دوباره شروع میکردم، همین کار را میکردم. کمتر فکر میکردم، زودتر منتشر میکردم، و آن صفحهٔ «درباره» را — که حالا در mahsoolhunt.ir/about هست — از همان روزِ اول مینوشتم. چون آدمها قبل از اینکه محصولشان را به یک پلتفرم بسپارند، میخواهند بدانند پشتِ آن چه کسی نشسته است.
آنچه دربارهٔ سازندههای ایرانی فهمیدم
تصورِ غلطی داشتم. فکر میکردم سازندههای ایرانی کماند. یا اگر هستند، پنهاناند. هیچکدام درست نبود. سازندهها هستند، خیلی بیشتر از آنچه فکر میکردم، و پنهان هم نیستند — فقط در جاهایی هستند که من بلد نبودم نگاه کنم. در گروههای تلگرامیِ تخصصی، در ریپازیتوریهای گیتهابی که توضیحاتش فارسی است، در صفحات اینستاگرامی که با حوصله یک ابزار را معرفی میکنند بدونِ اینکه کسی متوجه شود این یک محصولِ جدی است.
چیزی که برایم تازگی داشت، تنوع بود. تصورم این بود که عمدهٔ محصولها در حوزهٔ هوش مصنوعی یا سَس خواهند بود. اشتباه میکردم. ابزارهای کوچک برای حسابداریِ خانگی، اپلیکیشنهای تخصصی برای پزشکان، بازیهای مستقلی که دو نفر در یک آپارتمان ساخته بودند، ابزارهایی برای معلمان که با تقویمِ جلالی و امتحاناتِ نهایی کار میکنند. وقتی mahsoolhunt.ir/categories را نگاه میکنم، میبینم که هر دستهبندی داستانِ خودش را دارد.
یک نکتهٔ دیگر هم فهمیدم: سازندهٔ ایرانی محتاط است. دلیل دارد. سالها در فضایی کار کرده که هر روز یک ابزارِ پرداخت تغییر کرده، یک سرویس قطع شده، یک قانون عوض شده. وقتی محصولش را برای من میفرستد، نگران است که آیا این یک پلتفرمِ پایدار است یا شش ماهِ دیگر گم میشود. این مسئولیتی است که هنوز هم سنگین است.
تصمیمهایی که درست بودند، تصمیمهایی که نبودند
بگذارید صادق باشم. تصمیمهایی که درست بودند، عمدتاً تصمیمهایی بودند که چیزی را اضافه نکردم. ثبتنام را اجباری نکردم برای دیدنِ محصولها. سیستمِ رأی را پیچیده نکردم. خبرنامهای ایمیلی راه نینداختم که هیچوقت برایش وقت نداشتم. این کارها در ظاهر کمکاری به نظر میرسد، اما در عمل به سایت اجازه داد سبک بماند و من اجازه پیدا کنم به چیزی که واقعاً مهم بود فکر کنم: انتخابِ هفتگی.
اما تصمیمهایی هم بودند که اشتباه گرفتم. اول اینکه زیاد منتظرِ «کیفیت» ماندم. در ماههای اول، محصولاتی را که فکر میکردم به اندازهٔ کافی صیقلخورده نیستند پس میفرستادم برای اصلاح. اشتباه بود. سازندهای که جرئت کرده محصولِ نیمهکارهاش را نشان بدهد، نیاز به ویراستار ندارد، نیاز به مخاطب دارد. حالا سختگیریام را نگهداشتهام برای محتوای روزنامه، نه برای ثبتِ محصول.
دوم اینکه صفحهٔ mahsoolhunt.ir/leaderboard را خیلی دیر اضافه کردم. فکر میکردم رتبهبندیِ کلی، فضا را رقابتی میکند. اشتباه بود. آدمها دوست دارند ببینند چه چیزی در طولِ زمان دوام آورده. یک محصول که در هفتهٔ اولِ عرضهاش پنجاه رأی گرفت، شاید یک ستارهٔ شهابی باشد. اما محصولی که شش ماه بعد هنوز هم در فهرست هست، چیزی را اثبات کرده.
سوم — و این را با درد مینویسم — به سازندههایی که محصولشان رأی نیاورد به اندازهٔ کافی توجه نکردم. حالا سعی میکنم برای هر محصولی که هفتهاش شلوغ نشد، یک پیامِ کوتاه بفرستم. نه از سرِ ترحم؛ از این جهت که آدمی که جرئت کرده عرضه کند، استحقاق دارد بداند کسی دیده.
چه چیز را در سالِ دوم تغییر میدهم
سالِ دوم را با چند تصمیمِ مشخص شروع میکنم. میخواهم بنویسم تا اگر یک سالِ دیگر این یادداشت را خواندم، بدانم به خودم چه قول دادم.
اول، روزنامه را جدیتر میگیرم. این یادداشتها — همینهایی که در mahsoolhunt.ir/rozname منتشر میشوند — نباید کمتر از خودِ محصولها باشند. ایرانیها به اندازهٔ کافی متنهای ترجمهای دربارهٔ ساختنِ محصول خواندهاند. وقتش است بنویسیم از تجربهٔ ساختن در این جغرافیا، با همین قواعدِ پرداخت و همین تقویمِ جلالی و همین مخاطبی که عادت دارد همهچیز را در تلگرام پیدا کند.
دوم، یک بخشِ کوچک برای «پشتِ صحنه» اضافه میکنم. مصاحبههای کوتاه با سازندهها. نه از آن نوع که در رسانههای فناوری دیدهاید؛ پُر از کلیشهٔ موفقیت. بلکه گفتوگوی واقعی دربارهٔ اینکه یک ابزارِ تقسیمِ صورتحساب در ایران چطور با محدودیتهای درگاهِ پرداخت کنار آمده، یا یک اپلیکیشنِ یادداشتبرداری چطور تصمیم گرفت همگامسازیِ ابری نداشته باشد.
سوم، میخواهم رابطهٔ روزنامه و فهرستِ محصولها را تنگتر کنم. وقتی یک محصول در mahsoolhunt.ir/trending جای میگیرد، باید کنارش یک یادداشتِ کوتاه باشد — یک یا دو پاراگراف از منی که آن را خواندهام، نصبش کردهام، و توضیح میدهم چرا فکر میکنم این هفته دیدهشدن را استحقاق دارد.
دعوتی به نوشتن، عرضه کردن، و ادامه دادن
اگر تا اینجا خواندهاید، یعنی به نوعی به این پروژه نزدیک هستید. شاید سازندهاید و هنوز محصولتان را عرضه نکردهاید. شاید خوانندهاید و فقط میخواهید بدانید این هفته چه چیزی ارزشِ نگاه دارد. در هر دو حالت، یک خواهش دارم.
اگر چیزی ساختهاید — حتی نیمهکاره، حتی با کلی نقص — آن را در mahsoolhunt.ir/submit ثبت کنید. ثبت رایگان است و قرار نیست کسی شما را داوری کند. سازندهای را که جرئت کند عرضه کند، یاد گرفتهام بهسادگی تشویق کنم.
و اگر فقط میخوانید، یادتان باشد که نگاهِ شما هم بخشی از این داستان است. این پروژه با چهار محصول در ماه پیش میرود، اما با دهها و شاید صدها چشمی که هر هفته فهرست را نگاه میکنند، معنی پیدا میکند.
یک سالِ دیگر، انشاءالله، در همین صفحه مینشینم و یادداشتِ بعدی را مینویسم. تا آن وقت، روزنامه باز است و فهرست هر هفته بهروز میشود. من هم همچنان نشستهام، با همان صفحهٔ خالی، و همان یک سؤالِ ساده.